سايت خبري تحليلي انديشه ها : بهروز افخمي: سگ ترامپ به هيلاري كلينتون شرف دارد
چهارشنبه، 24 بهمن 1397 - 12:24 کد خبر:90442
سايت خبري تحليلي انديشه ها: نماينده مجلس ششم با بيان اينكه هيچگاه چپ نبوده ام درباره علت حضور در مجلس با ليست اصلاح طلبان گفت: با اصرار اصلاح طلبان در ليست آنها قرار گرفتم.

سايت خبري تحليلي انديشه ها:

 


بهروز افخمي: سگ ترامپ به هيلاري كلينتون شرف دارد

 

 بهروز افخمي در سال‌هاي اخير به سبب حضور در سينما و كارگرداني و برنامه سينمايي هفت يا موضوعاتي مثل حرف هايش درباره صادق هدايت، زياد در رسانه ها حاضر بوده است اما به دليل حضور در مجلس ششم و ساخت مستندهاي رياست جمهوري و حضور در ستادهاي انتخاباتي نامزدهايي چون خاتمي و كروبي در انتخابات رياست جمهوري، پيشينه اي سياسي براي خود ايجاد كرده؛ پيشينه اي كه به پشتوانه اش مي تواند همان قدر جنجال ساز حرف بزند كه درباره صادق هدايت و فيلم هاي سينمايي زده است.گفت و گوي خبرآنلاين با وي را مي خوانيد:

بهروز افخمي تجربه حضور در مجلس جنجالي ششم را در كارنامه كاري خود دارد كه اگرچه با ليست اصلاح‌طلبان به مجلس راه يافت اما امروز به منتقد جدي اصلاح طلبان تبديل شده است حتي شايد تندتر از اصولگراها!
من هيچكدام نيستم. يعني اصلا نمي‌دانم اينطور برچسب زدن به خود يعني چه؟ شما اگر دوست داريد برچسب بزنيد اما من كه نبايد به خود برچسب بزنم.

در حال حاضر نمي‌دانيم كه بايد در كدام ليست به شما راي بدهيم
اين همان طرز فكر مبتذل فضاي مجازي است! اينكه من خود بگويم اصلاح طلب يا اصولگرا هستم چه معني دارد؟ مي خواهم راجع به هر موضوعي نظر خودم را داشته باشم و اين حق را براي خود محفوظ نگه دارم، با كسي هم قرارداد نبسته ام. من عضو حزبي نيستم و قرار نيست مواضع كلي يك گروه سياسي را تائيد كنم و به آن وابسته بمانم يا مقيد به مسائلش باشم. يك سياستمدار ممكن است كه مجبور باشد چنين كارهايي بكند يا به نوعي تعهد اخلاقي احساس كند اما من دليلي ندارد اين كار را بكنم.

ما مي‌توانيم هركسي را دسته بندي كنيم و به نحوي در زمره اصولگراها، اعتداليون يا اصلاح طلب‌ها يا حتي گروه هاي ديگر قرار دهيم؟
درمورد سياستمداران؟

يا حتي غيرسياستمداران مانند فيلمسازها؛ مثلا خانم بني اعتماد يا آقايان ده نمكي يا حاتمي كيا را مي توان گفت كجا قرار مي‌گيرند، شما هم درباره مسائل سياسي و تاريخي اظهارنظر و موضع گيري داريد حتي يك دوره هم نماينده مجلس با يك ليست خاص بوديد.
در حوزه سياست و به ويژه در مجلس ششم اتفاقاتي افتاد كه فكر كردم بهتر است براي مدتي خودم را از سياست تبعيد كنم. ببينيد وقتي جايي مي رويد كه احساس مي كنيد بايد به بعضي از موضع گيري‌ها مقيد بوده و جايگاه مشخصي در يك دارودسته داشته باشيد اما اتفاقاتي مي افتد كه نبايد مي افتاد و به اسم شما هم تمام مي شود بر اساس وجدان فكر مي كنيد كه يك مدت بايد خودتان را تبعيد و مجازات كنيد و صلاحيت حرف زدن را از خودتان بگيريد. من وقتي به كانادا رفتم آنچه باعث حيرتم شد اين بود كه تازه آنجا متوجه شدم گروه‌هاي اپوزيسيون هيچ خط قرمزي بين خودشان و گروه‌هاي مخالف و برانداز قائل نيستند و مي‌خواهند با هم به نوعي به وحدت و جمع بندي برسند. براي من حيرت انگيز و اصلا ترسناك بود، به همين دليل تصميم گرفتم مدتي خودم را تبعيد كنم، هنوز علاقه‌اي ندارم كه به آن معنا به سياست برگردم.

ماجراي حضور در تحصن هاي مجلس ششم

الان حدود ۲۰ سال از آن زمان گذشته. يكي از دلايل فروپاشي نگاه اصلاح طلبانه در آن سال ها را رويكردهاي تند احزاب مشاركت در مجلس ششم و چپ هاي آن زمان و شوراي شهر مي دانستند. تندروي هاي شان مردم را دلزده كرد .امروز بسياري از كارشناسان نزديك به عقايد اعتدالي بر اين باورند كه احمدي نژاد ثاني در انتخابات بعدي رياست جمهوري و ليست تندروي اصولگرا در مجلس از صندوق ها بيرون بيايند. آن موقع چه اشتباهاتي كرديد كه آن اتفاقات افتاد؟ البته گفته ايد از سياست دلزده شده بوديد! راستي شما اعتصاب مجلس ششم را همراهي نكرديد؟

در تحصن مي رفتم براي اينكه اصلا براي مجلس بعدي ثبت نام نكرده بودم و نمي خواستم كانديدا شوم. در نتيجه نمي توانستم به طور رسمي در تحصن شركت كنم؛ اعتراض آنها به رد صلاحيت هاي‌شان بود  ولي من اصلا ثبت نام نكرده بودم كه رد صلاحيت شوم. ولي مي رفتم از آنها فيلمبرداري مي كردم. يك دوربين پي بي ۱۷۰ داشتم كه آن موقع خيلي تازه و مدرن بود. فيلمبرداري مي‌كردم و از لحاظ اخلاقي به نحوي از تحصن و اعتراضي كه به طور كلي داشتند، حمايت مي كردم. اما اينكه دلزده شده باشم را يادم نيست. من آن موقع دلزده نشده بودم چون از اول خيلي اميدي نداشتم كه بعدا دلزده شوم. موقعي كه سال ۷۶ از آقاي خاتمي حمايت كرديم و فيلم‌هاي تبليغاتي را ساختيم، من و سيف الله داد و احمد مرادپور تصور خيلي خيالي يا اغراق شده‌اي از ماجرا نداشتيم، خود آقاي خاتمي هم نداشت. در واقع آقاي خاتمي نمي‌خواست رئيس‌جمهور شود و فكر مي‌كرد چند ميليوني راي مي‌آورد و يك اپوزيسيون رسمي فعال را رهبري مي‌كند. احتمالا يكي از معدود كساني كه مي دانست او رئيس جمهور مي‌شود من بودم.

پيشگو هم بوديد؟
يادم است هفت، هشت ماه قبل از انتخابات، احتمالا آذر سال ۷۵ در ساختمان موسسه حفظ آثار امام، از من، ناصر تقوايي، فريدون جيراني و يك نفر ديگر كه يادم نيست دعوت كردند كه ايده‌هاي‌مان را درباره يك كمپين انتخاباتي بدهيم. بعد از آن درباره اينكه ناطق‌نوري الان ۳۷ درصد و خاتمي ۲۳ درصد راي دارد، صحبت كردند. گفتند ولي آراي ناطق نوري در حال نزول و خاتمي در حال صعود است. با توضيحاتي كه از آمارها درآمد، گفتم چرا خودتان را گول مي‌زنيد؟ حوصله ام سر رفت، معلوم است كه خاتمي رئيس جمهور مي شود!

 گفتند چرا اينطور فكر مي كني؟ گفتم چون من مثل شماها نيستم كه در ماشين هاي‌تان شهر را مي گرديد . صبح به سركار مي رويد و شب برمي‌گرديد. من در خيابان و بين مردم زندگي مي كنم و با تاكسي تردد مي كنم و پياده راه مي روم. خاتمي قطعا رئيس جمهور مي شود. مسئله شما رئيس جمهور شدن خاتمي نيست، مسئله اين است كه خاتمي براي رئيس جمهور شدن آمادگي ندارد. نه كادرش را دارد و نه حتي از لحاظ رواني خودش را براي اينكه اين مقام را به طور كامل بگيرد و كنترل كند، بُراق كرده است. يعني اگر من جاي شما بودم مي گفتم امروز مسئله اصلي اين است كه خاتمي دارد به زبان بي زباني در دل خود مي گويد آقايان بياييد كمك كنيد، من دارم رئيس جمهور مي‌شوم! اين حرف من در آن زمان خيلي عجيب بود. به حدي كه آقاي شريعتي كه جلسه را اداره مي كرد گفت خيلي با اطمينان اين حرف را مي زني؟ بعد از آن هم كه بحث ساختن فيلم‌هاي تبليغاتي رسيد، بر همان اساس قبلي گفتم به نظرم ما هر كاري بكنيم، زياد تفاوتي ندارد و او رئيس جمهور مي شود مگر اينكه اتفاق عجيبي پيش بيايد.

ولي سعي كرديد فيلم احساسي براي مردم بسازيد و براي راي گرفتن، احساسي شان كنيد!
كارهايي كه در فيلمهاي تبليغاتي كرديم بيشتر متوجه اين بود كه مردم را متوجه جنبه مسالمت جو و اهل مسامحه آقاي خاتمي كرده باشيم زيرا تصوري از خاتمي به دليل استعفايي كه به عنوان وزير ارشاد داده بود، وجود داشت كه آدم بي حوصله و جنگجويي است كه البته غلط هم بود. اتفاقا بهترين خصوصيت خاتمي همين تحملش بود . شايد آنچه باعث شد نقطه ضعفي هم در رفتار جبهه مشاركت پيدا شود همين تحملي بود كه رهبري جبهه مشاركت از خود نشان مي داد و بعضي وقت‌ها با وجود اينكه مي دانست همه دارند اشتباه مي كنند، سعي نمي كرد كنترل امور را به دست بگيرد و نگذارد كه اين اشتباه پيش بيايد. وقتي جمعيت تصميم مي گرفتند كاري كنند، تسليم مي شد.

امروز كه به عقب بر مي‌گرديد فكر مي كنيد باز بايد همان نتيجه در انتخابات ۷۶ رقم مي خورد؟
اين اتفاق در آن دوران به نظرم درست بود و درست‌ترين اتفاقي بود كه مي‌توانست بيفتد. واقعيت اين بود كه يك نسل جوان كه هيچ تعلق خاطري به انقلاب نداشتند كمابيش در اكثريت بودند. يعني بين نيمه جواناني كه اعتقاد داشتند، بسيجي و حزب اللهي بودند و همان نيمه‌اي كه اعتقادي نداشتند، اين نيمه بين ۱۵ تا ۳۰ ساله ها در اكثريت بود. البته قانون طبيعت است و نسل جواني كه مي‌آيد كه انقلاب برايش يا زير ۵ سالگي اتفاق افتاده يا اينكه اصلا بعد از انقلاب دنيا آمده، معمولا به نام و قانون طبيعت اصلا علاقه اي به ميراث پدرانشان ندارند.

هيچ حس نوستالژيكي هم نداشتند؟
قاعدتا هم نبايد داشته باشند. همه جوان ها اينطوري هستند كه تا وقتي خودشان چيزي را نساخته اند، حتي اگر ثروت پدري هم باشد، معمولا نابودش مي كنند. يعني هر جواني كه كمي جَنَم داشته باشد، ثروت پدري را نابود مي كند براي اينكه مي خواهد خودش چيزي بسازد و از خودش چيزي به وجود بياورد. در سطح ملي و سياسي هم همينطور است و اگر قرار باشد نسلي بيايد و به دليل رشد ناهمگون جمعيت در آن سالها، در اكثريت قرار بگيرد كه اينها واقعا در اكثريت بودند، طبيعتا هيچ علاقه اي به ميراث پدرانشان ندارند و اين خطر هست كه فريب هر تبليغاتي را بخورد يا حتي بدون دليل كه انقلاب يا شورش في نفسه جالب است، وارد پروسه اي شود كه خطرناك است و منجر به از بين رفتن حتي مملكت- كل ايران به عنوان يك كشور يكپارچه- و نه فقط انقلاب شود. اين خطر در آن سالها وجود داشت و شايد هم كار خدا و حكمتي در آن بود كه بهترين شخصيتي براي اينكه بتواند اين وضعيت را كنترل كند، كسي بود كه بتواند جوانهايي را كه شورشي اند، خشمگين اند و خودشان هم نمي دانند براي چه خشمگين هستند، تحمل كنند. نه اينكه حتما آنها را هدايت كند يا وارد كانالي كند كه شورشها را كنترل كند، صرفا اصلا شخصيت مسامحه جويي داشته باشد. آقاي مهاجراني تعبير ديگري به كار مي برد كه مانند تلورانس است. منظور اين است كه اين روش در آن دوره بهترين روش ممكن بود. چون اكثريت جمعيت زير ۳۰ سال بود و به طور باورنكردني ۷۰ درصد جمعيت زير ۳۰ سال بود. يكبار به يكي از نمايندگان مجلس كه خيلي با هم رفيق بوديم گفتم ما امروز در اقليت كامل هستيم. ۷۰ درصد جمعيت زير ۳۰ سال است يعني اينكه زمان انقلاب يا ۵ ساله بوده يا اينكه بعد از انقلاب بدنيا آمده است يعني ما كه ادعا داريم، يك چهارم جمعيت ايران هستيم، گفت كه ۷۰ درصد نه، ۵۰ درصد. به او به شوخي گفتم مرتيكه مگر دست من و تو هست؟ برو كتاب بردار و آمار بخوان مگر به اختيار من است كه كوتاه بيايم. درحقيقت ممكن بود كه اينها ناپختگي و هيجان زدگي نشان دهند و به هر جرياني كشيده شوند.

الان در مورد يك ماجرايي مثل ماجراي ندا آقاسلطان كه چند سال بعد اتفاق افتاد، اگر از شما بپرسم كه آيا مي توانيد صددرصد تضمين دهيد كه كار يك بسيجي يا يك نقشه اطلاعاتي- امنيتي بوده است؟ مي توانيد صددرصد مطمئن باشيد كه سناريوي يك آژانس جاسوسي خارجي نبوده باشد؟ ممكن است شما بگوييد من حرفي مي زنم كه به نفع رژيم تمام شود اما ديگر نمي خواهيد سر مرا ببريد. ولي آن موقع كه ندا آقاسلطان كشته شد اگر مي خواستيم چنين حرفي بزنيم احتمالا يك عده حمله ور مي شدند كه آدم را بكشند! مي خواهم بگويم انقدر فضا هيجاني بود و چند سال قبل ازآن هم بيشتر از آن هيجاني بود. مثلا سال ۸۳ بيشتر از سال ۸۸ هيجاني بود.


درواقع شما مي گوييد جريان اصلاحات  باعث شد پيكِ جمعيت زير ۳۰ سال در آن ۱۰ سال از حالت ناپختگي و خامي و جواني رد شوند و به يك بلوغ فكري برسند؟
بله، منظورم همين است و آقاي خاتمي چنين كاري را كم و بيش با يك جور آگاهي و توجهي كه ناشي از تجربه بود، انجام داد. خاتمي موقعي كه رئيس جمهور بود ۵۵ ساله بود و كم و بيش با آگاهي اوضاع را اداره و هدايت كرد.

آنچه باعث شد آن طرز فكر نتواند ادامه دهد و از درونش يك (احمدي نژاديسم) پوپوليست بيرون بيايد...
از اينجا بحث خيلي پيچيده مي شود. تا وقتي كه داريم درباره اين صحبت مي كنيم كه ...

الان تبيين كرديد كه آن انتخاب درست و براي همه سودآور بوده است؟
تا وقتي داريم درباره اين صحبت مي‌كنيم كه دوران هشت ساله خاتمي دوراني بود كه ما احتمالا از كنار يك جنگ داخلي عبور كرديم، حالا بخشي به طور حِكمي و حكمت خدا كه اينطور شود و بخشي هم به آگاهي خاتمي ربط دهيم كه از خطري كه مملكت را تهديد مي كرد، آگاه بود و كم و بيش خوب هدايت مي كرد. اما از اينجا به بعد اگر بخواهيم وارد اين بحث شويم كه جبهه اصلاحات پوپوليست نيست و احمدي نژاد پوپوليست است به نظرم بحث‌هاي ساده اي نبوده و خيلي پيچيده است. من هيچ‌وقت به احمدي نژاد راي ندادم و اصلا هم هيچ جور ارادتي نسبت به وي، شخصيتش و سياست ورزي اش ندارم اما به نظرم نمي شود به او پوپوليست گفت و جبهه اصلاحات را غيرپوپوليست تلقي كرد.

ترامپ بهترين رئيس جمهور آمريكا بعد از جنگ دوم جهاني است

راست افراطي با اين شيوه رفتار همه جاي دنيا هم داريم مثل ترامپ در آمريكا
براي همين مي گويم اين بحث پيچيده اي است. ترامپ بهترين رئيس جمهور آمريكا بعد از جنگ دوم جهاني است. يعني هيچ‌وقت رئيس جمهوري در آمريكا بعد از جنگ جهاني دوم سر كار نيامد كه به معناي واقعي ملي باشد. حالا ممكن است به اين ملي گرايي انگِ فاشيسم بزنيد و ممكن است هم كه واقعا جنبه هاي فاشيستي در آن باشد. ممكن است بگوييد پوپوليست است اما واقعيت اين است كه بين مردم آمريكا محبوبيت زيادي دارد كه رو به فزوني است. علتش هم اين است كه اوضاع  واحوال آمريكا تحت اداره همين كساني كه خودشان را پوپوليست نمي دانند بلكه خيلي هم به روز و پيشرفته مي دانند، افتضاح شده بود. درحالي كه هيچ  چيزي جز سرمايه داري وحشي نيستند كه اسم خودشان را نئوليبرال گذاشته اند. يعني سگِ ترامپ به هيلاري كلينتون شرف دارد و اگر قرار بود هيلاري كلينتون انتخاب شود من تقريبا مطمئنم كه الان جنگ با ايران شروع شده بود. اين همان ...است كه در يك مصاحبه گفت ايران را به دليل اينكه اسرائيل را به نابودي تهديد كرده، از روي صفحه زمين پاك مي كنيم. اين گفته هيلاري كلينتون است اما ترامپ دارد به نفع ايران عمل مي كند. البته او قصد ندارد به نفع ايران عمل كند و اصلا برايش اهميتي ندارد. چون واقعا يك رئيس جمهور ملي و متعلق به فكر خود آمريكاست. همان شعار خودش كه اول آمريكاست را واقعا درست عمل مي كند. از آنجا كه پول ناتو را نمي دهد و معتقد است چرا ۷۵ درصد بودجه ناتو را بايد آمريكا تامين كند. مگر ناتو براي اينكه با اتحاد شوروي بجنگد، طراحي نشده است؟ اتحاد شوروي كجاست و چرا ما بايد آنجا پول بدهيم؟ ليبرالها انتقادها و حملات شديد دارند تا بگويند اين آدم خطرناكي است درحالي كه وقتي مي گويند در مورد كره شمالي به هيچ نتيجه اي نرسيده و كره شمالي همچنان موشك و بمب خود را مي سازد، فكر مي كنيد واقعا ترامپ مي خواهد در مورد كره شمالي به نتيجه برسد؟ شما اگر رئيس جمهور آمريكا بوديد در دلتان درباره كساني كه كره شمالي را به يك توجيه كاملا عوام فريبانه براي هزينه وحشتناكي كه ارتش آمريكا در جنوب اقيانوس آمريكا خرج مي كند، چه فكري مي كرديد؟ مي گويند خطر كره شمالي باعث مي شود ناوگان هفتم ما براي دفاع از ژاپن هميشه آنجا آماده باشد. مي دانيد چقدر خرج برمي دارد؟ فقر و بدبختي در كشور آمريكا نتيجه همين كثافت كاري هايي است كه ليبرالها در جاهاي مختلف دنيا با كشتار مردم مختلف دنيا مرتكب شده اند.

شما در دلتان اگر واقعا يك رهبر ملي در آمريكا بوديد، مي گفتيد فلان فلان شده ها، ۱۰ تا بمب اتمي دارد، موشك دارد، بمب هيدروژني دارد، مگر روسيه شش هزار تا ندارد؟ مگر چين چند هزار تا ندارد؟ چرا من حتما بايد بمب ها و موشك هايش را از دستش دربياورم؟ چه خبر است مگر؟ مگر مرز مشترك با روسيه ندارد و پوتين اگر بخواهد يك شبه مي تواند ۱۰۰ تا موشك ديگر و ۱۰ تا بمب اتمي اضافه به اين كشور برساند. اصلا مگر اين چيزي غير از يك رهبر منطقه اي كاملا وابسته به روسيه است؟

البته بيشتر به چين وابسته است.
نه به روسيه وابسته است. اتفاقا  اينطوري هم نيست. البته به چين هم وابسته است اما كسي كه از لحاظ سياسي اداره اش مي كند... اين پيچيدگي هايي است كه در فضاي مه آلود سياسي امروز نمي گذارند مردم بفهمند. خيلي جالب است كه ماجرايي مثل خاشقچي باعث مي شود كه يكباره همه نقشه هايشان بهم بريزد. طوري كه امروز يك دليل كاملا آشكار براي اينكه ماكرون دارد سقوط مي‌كند فالوده خوردنش با بن سلمان است كه تصاويرش هم منتشر شده است. قبل از آخرين تظاهرات جليقه زردها همه تصاوير ماكرون را ديدند كه با بن سلمان پچ پچ مي كرد. چطور اين تصوير و پچ پچ كردن ماكرون با بن سلمان ماكرون را زمين مي زند ولي روي ترامپ اثر نمي گذارد؟ يعني ترامپ از اول گفته كه من فقط به فكر آمريكا هستم. با وجود اينكه بيشترين بي اعتنايي را نسبت به قتل خاشقچي مي كند ولي مردم نسبت به او موضعي نمي گيرند كه راجع به ماكرون گرفته اند. از ماكرون منزجر شده اند و مي خواهند به هر قيمتي شده سرنگونش كنند. تحمل ديدنش را ندارند براي اينكه ليبرال است، براي اينكه ادعايش اين است كه ارزشهاي انساني را رهبري مي كند و سرشير تمدن دنيا هستيم. نتيجه آخرين پيشرفت هاي تمدن هستيم. چنين افرادي كه با اين دروغها به دنيا مسلط شده اند معلوم است كه در مقابل ترامپ چگونه كلافه مي‌شوند. هر روز براي اين پيرمرد يك پرونده از دخالت روسيه در انتخابات گرفته تا ارتباطات نامشروع درست مي كنند.

آن كه پرونده نيست و واقعيت بود.
اصلا چنين چيزي واقعيت ندارد به اين معنا كه مي توانيد از بين هزاران خبر در دنيا روي بعضي از آنها تاكيد كنيد. ببينيد! مردم دنيا فهميده اند. يك دليل اينكه يك فضاي مزاجي به اين صورت ابتذالش بالا زد و بوي گند آن در ايران هم باعث شد كه اينها انقدر بي اعتبار باشند به طوري كه الان در بين همين چند ميليون نفري كه وقت مي گذارند و مزخرف مي گويند و مي شنوند، ديگر هيچ اعتباري برايشان باقي نماند در سطح جهاني و در سطح مطبوعات معتبر هم اتفاق افتاده است. بي‌خود نيست كه مردم به هيلاري كلينتون پشت مي كنند. چگونه مي فهمند حرفهايي كه او مي زند جز دروغ و ريا چيزي نيست؟ بيخود نيست ضمن اينكه هر روز براي ترامپ يك پرونده درمي‌آيد، باز هم محبوب مردم است. مردم از چيزي كه بيشتر از هر چيز بدشان مي آيد، رياكاري و دروغ و وحشي گري است كه تحت عنوان تمدن پنهان شده باشد.

شما به عنوان يك شخصيت ليبرال به مجلس رفتيد؟
نه اصلا چنين چيزي نيست. يك مصاحبه در همان زمان در مجله همشهري است كه از من پرسيده خودتان را اصلاح طلب مي دانيد و پاسخ داده ام كه من محافظه كارم.

پس چرا در ليست اصلاح طلبان به مجلس رفتيد؟ شما فيلم آقاي خاتمي را ساختيد.
آنها خواستند. من وقتي تصميم گرفتم از آقاي خاتمي حمايت كنم ... درواقع همين افسانه سازي ها و مبتذل كردن موضوع است كه الان سكه رايج شده است. ما موقعي كه داشتيم فيلم را مي ساختيم يكي از كساني كه بيشتر از همه به جان من غر مي زد، سيف الله داد بود. خاتمي كه براي ما تمثال و آيكون نبود. يك مجسمه اصلاح طلبي نبود. ما تصميمي در يك لحظه بين ناطق نوري و خاتمي گرفتيم و براساس آن تصميم گرفتيم فيلمها را ساختيم. بعدا هر طور حرف كه تصور كنيد راجع به آن درآمد. از اينكه چقدر پول گرفته اند براي اينكه اين كار را بكنند تا اينكه خاتمي به يك تمثال و مجسمه بي نقص اصلاح طلبي تبديل شد كه لابد به او اعتقاد و ايمان داشته ايم كه اين كار را كرده ايم.

و در آن انتخابات از نماينده اصلاح طلبان حمايت كرديد. بعد هم رفتيد در ليست شان براي مجلس!
دو سال بعد آنها با اصرار دنبال من آمدند براي اينكه در انتخابات شوراي شهر شركت كنم و من فرار كردم و قايم شدم چون با هم رفيق بوديم. اما در انتخابات مجلس ديگر جاي فرار كردن نبود چون از دو، سه ماه قبل شروع به چانه زني با من كردند. آن موقع هم گفتم كه با شماها هم عقيده نيستم و در خيلي از موارد اختلاف نظر داريم. خود سيدرضا خاتمي به من گفت ما اصلا داريم به مجلس مي رويم براي اينكه هر كسي عقيده خودش را دنبال كند، اصلا اين چيزهايي كه الان تعريف مي كنم، حرفهايي است كه از شدت ابتذال اصلا ارزش جواب دادن ندارد.

روندي كه در اثر اينكه هر كس حرفش را بزند و عقيده اش را بگويد، شد عدم اعتماد دوباره مردم! شكست اصلاحات و آمدن احمدي نژاد و ديگران.
داستان مجلس هفتم كه اصلا فرق مي كرد چون رد صلاحيت‌ها باعث شد كه خيلي ها تحريم كنند.


اتفاقي كه وجود داشت مردم براي شوراي شهر هم پاي صندوق‌ها نرفتند. همين ترس درباره انتخابات سال آينده مجلس وجود دارد فارغ از اينكه چه اتفاقي مي افتد، چند نفر رد صلاحيت مي شوند يا نمي شوند، يكي از ترس‌هايي كه بهزاد نبوي درباره اش حرف زده با توجه به اينكه آدمي است كه تمام عمرش چريك بوده و ...
اصلا بيفتد، هر بلايي كه مردم به خاطر راي ندادن، سرشان بيايد حق‌شان است. نطق چهارم پيش از دستور من در مجلس كه خارج از نوبت بود درباره همين بود كه اي جوانان وطن! كه خودتان را لوس كرديد، مردم تهران كه خودتان را لوس كرديد و در انتخابات شركت نكرديد، الان شوراها دست طرف مقابل افتاده و دارند هرچيزي كه براي شما ارزش دارد، تعطيل مي كنند. بخوريد تا براي‌تان بياورند. در انتخابات مجلس هم خودتان را لوس كنيد و شركت نكنيد تا مجلس هم دست آن طرف بيفتد. بعد خيلي بامزه بود چون مرحوم احمد بورقاني از من خواسته بود كه مطلبي راجع به انتخابات شوراي شهر تهران بگويم. پايين كه آمدم خود بورقاني جا خورده بود كه به اين شدت به مردم تهران و راي دهندگان حمله كرده ام! نماينده اروميه هم كه به رحمت خدا رفته از تعبيراتي كه من درباره راي دهندگان تهراني به كار بردم، عذرخواهي كرد. من هم از پايين گفتم من نماينده تهرانم و تو نماينده اروميه هستي. به شما چه ارتباطي دارد كه از طرف من معذرت مي خواهي؟!

درواقع الان هم مي گوييد كه اگر راي ندهند اشتباه مي كنند.
بله، اصلا ببينيد! بازي سياسي يك پروسه و فرايند است. همانطور كه آن موقع جوانها هم در پرشوري و عصباني بودنشان خطرناك بودند و هم اينكه خودشان را لوس كردند و در انتخابات شرك نكردند يا اظهار نااميدي كردند و خرابكاري به بار آوردند، الان هم كه ميانگين سني ۴۰ سال شده است و ۷۰ درصد مردم زير ۴۵ سال هستند، باز وضع همان است و در ۴۵ سالگي ممكن است كه افسردگي افراد بيشتر شده باشد و در عين حال هم از عقل و پختگي بيشتري برخوردار شده باشد. اگر قرار باشد برآيند اين وضعيت طوري باشد كه كسي غير از جبهه اصلاح طلبان سر كار بيايد خيلي هم خوب است و حقشان است. اصلا اگر واقعا به جريان دموكراسي اعتقاد داشته باشيد بايد همين جوري پيشرفت كند. يعني با اشتباه كردن، پخته شدن و بعد جبران كردن اشتباهات قبلي.

يك مثال در مورد سال ۷۶ و كانديداي اول جريان چپ دارم. ميرحسين موسوي نيامد و بعد خاتمي را به عنوان كانديدا معرفي كردند. روي ناطق از قبل توافق شده بود كه كانديداي اصولگراها يا محافظه كارها باشد. اگر ميرحسين موسوي هم كانديداي سال ۷۶ بود، باز شما به آن سمت متمايل مي شديد. يعني فيلم تبليغاتي هم مي ساختيد. چون شما عنوان كرديد كه نه اصلاح طلب هستيد و نه به جريان خاصي راي داده ايد.
اگر مهندس موسوي بود احتمالا من كاملا بي طرف مي ماندم. من در دوران تلويزيون يعني موقعي كه مدير فيلم و سريال بودم يا بعد كه سريال كوچك جنگلي را ساختم يعني زماني كه در تلويزيون بودم تا قبل از بيرون آمدنم از تلويزيون از لحاظ سياسي منتقد مهندس موسوي و حتي خود آقاي خاتمي بودم ولي شخصيت خاتمي را دوست داشتم البته از طريق سيدمحمد بهشتي و بنياد فارابي كه آن موقع تازه تاسيس شده بود يك ارتباطي داشتيم. همه كساني كه در وزارت ارشاد خاتمي فعال بودند و خيلي هم دوران مديريت خوبي را ثبت كردند، همگي رفيقان نزديك من بودند. در نتيجه با وجودي كه من خودم را منتقد مي دانستم اينها به عنوان منتقد مرا تحويل نمي گرفتند و مي گفتند حالا بيا در اين كار شركت كن تا مثلا با هم مرامنامه بنياد فارابي يا خانه سينما را بنويسيم. همه دوران با وجودي كه من لگدپراكني مي كردم مرا تحويل مي گرفتند و با اصرار جزو خودشان يعني جرياني كه به اصلاح طلبي تبديل شد، مي دانستند. چيزي كه باعث شد ديگر فكر كنم كاملا بايد اين فاصله را نشان دهم و روي آن تاكيد كنم همانطور كه گفتم دوراني بود كه در كانادا متوجه شدم اصلا هيچ مرزبندي اي وجود ندارد. يعني اصلا به نظر مي رسد كه بعضي از كساني كه خودشان را اصلاح طلب مي دانند بيشتر به كساني تمايل دارند كه مي خواهند جمهوري اسلامي برداشته شود و يك چارچوب حكومتي ديگري بيايد كه اين را هم آشكار كردند و نشان مي دهند ولي براي من يك مرزبندي مشخصي وجود دارد و اينگونه نبودم.

در حمايت از خاتمي اشتباه نكردم

آقاي افخمي در اين سالها خيلي به دهه ۶۰ خود برگشته اند.
من هيچوقت از دهه ۶۰ فاصله نگرفتم. وسط دهه ۷۰ تصميم گرفتيم كه از آقاي خاتمي حمايت كنيم و هنوز هم فكر مي كنم كه اشتباه نكرده ايم.

حمايت از خاتمي به نفع كشور و مردم تمام شده است؟
بله.

«شوكران» و حتي «عروس» و اين جنس كارهايتان خيلي اين را نشان نمي دهد.
اتفاقا اگر قرار باشد از شوكران يك برداشت سياسي شود، كه من هم با برداشت سياسي موافق نيستم، شوكران يك فيلم منتقد و مخالف كارگزاران است. درواقع اگر بخواهيم آن جنبه سياسي اش را در نظر بگيريم صحبت از فروش و واگذاري كارخانه هاست. يك طبقه تازه به دوران رسيده مسلماني كه تكنوكرات به حساب مي آيد در فيلم معلوم است كه دارد طرح مي شود. نمي دانم كه اين حرفها كه راجع به فيلم عروس و شوكران مي زنند، چيست در حالي كه هر دوي اين فيلمها به شدت به لحاظ سياسي چپ است و اصلاح طلبي ديگر چپ نيست و همان زمان هم نبود.

ولي مثلا وقتي شوكران را ساختيد كه اتفاقا اصلاح طلب ها خيلي مرحوم هاشمي را مي زدند! همان اوج عاليجناب سرخپوش و اين بحث ها!
بله، فكر كنم آن موقع ديگر گنجي و اين ‌ها آمريكا بودند. من هيچ وقت چپ نبودم. بستگي دارد كه به چه چيزي چپ بگوييد. اگر قرار باشد اصلاح طلبي اين چيزي باشد كه امروز داريم مي‌بينيم يا همان دوره ديديم كه پيش قراول هاي اصلاح طلبي كاملا ليبرال داشتند، سعي مي كردند كنترل اوضاع را بدست بگيرند، من هيچوقت چپ نبودم.